Lefora Free Forum

azar's Blog

Female, 19, IR
Member For: 1 year, 5 months
Posts: 155
Top Post By azar (3 thumbs up):


شایستگان آنانی هستند که آفریننده و منجی اند . ارد بزرگ

بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است . ارد بزرگ

شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند. ارد بزرگ

شایستگان با گذشت هستند و بخشنده . ارد بزرگ

شایستگان چهره ایی گشاده دارند ، نگاهی مهربان ، دستی نوازشگر و نوایی پندآموز . ارد بزرگ

شایستگان بردبارند و امیدوار . ارد بزرگ

 
 
 
 

- from the topic: جملات زیبای ارد بزرگ

Recent Posts by azar:

Re: "ارد بزرگ" کیست؟

October 18, 2009 by azar

این روزها پان تورکها و تجزیه طلب های مورد حمایت صهیونیست ها و دولت جمهوری آذربایجان شدیدا به نظریه قاره کهن و شخصیت ارد بزرگ و همچنین شاهنامه حکیم توس فردوسی حمله می کنند .
به مطلبی در این زمینه توجه کنید :


نگاهی به برنامه سیستم امنیتی " پانترکیزم موساد"

رئوف سمنانی :

آنچه طی یک ماهه اخیر در نوار شمالی ایران رخ نموده بسیار مهم و قابل تعمق می باشد بایسته است با کنکاشی عمیق به ریشه ها توجه کنیم . اینکه ناگهان دهها سایت و وبلاگ به شکل هدفمند شروع به ناسزا گویی و اهانت به شخصیت های معتبر و نام آشنای عرصه فرهنگ ما نظیر استاد فردوسی و ارد بزرگ بنمایند ساده نیست . این موج  در دل خود حکایتها دارد . نوع و شیوه  انتقادها در بدو امر هر چند ساده می نمود اما بمرور نشان داد دستهایی در حال موج سازی هستند که کاملا با جنگ روانی آشنایند و می دانند ایجاد و امتداد یک موج تا چه اندازه می تواند آنها را به هدفشان نزدیک سازد .


داشتن کلیدهایی نظیر نشست نهم سران کشورهای ترکی زبان در شهر نخجوان آذربایجان و تبانی آنها برای ایجاد شورای همکاری کشورهای ترک زبان که البته این نام دیپلماتیک و روئین جریان است خود می تواند از صف بندیهایی در نوار شمالی ایران خبر دهد.


نشست سران کشورهای ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و ترکمنستان به خود آنها ختم نمی شود و این مجموعه کشورها 13 کشور دیگر را که گویش ترکی در خود دارند را نیز به اشکال گوناگون مورد حمله قرار می دهند . اما بیراه نخواهد بود اگر بگویم بزرگترین مانع این اجلاس کشور ایران بوده و هست .


ترکیه به عنوان سر جریان پان تورکیسم از بدن خود جداست . بخشی از کشورهای تازه استقلال یافته این بدن را تشکیل می دهند . ارمنستان و ایران گردن پان تورکهای ترکیه را در اختیار خود دارند . ارمنستان چون بکلی از نظر فرهنگ ، زبان و آیین با این مجموعه کشورها همراه نیست خود بخود پاسخ شانتاژهای خبری را به سیستم اطلاعاتی پان تورکها + سازمان امنیت اسرائیل (موساد) نمی دهد . پس تنها راهکار تجزیه شمال غربی ایران توسط آنهاست . از این روی در یک همکاری پشت پرده مجموعه دستگاه های اطلاعاتی چندین کشور در حال پی ریزی شیوه های گوناگونی برای موج سازی و جدایی افکنی بین مردم تورک زبان ما با دیگر گویش های ایرانی هستند . بهترین فضا برای این کار موج سازی اینترنتی در قالب صدها سایت و وبلاگ به اسامی گوناگون و جعلی است .


انواع مقالات برای این سایتها و وبلاگ ها فراهم می شود و آنها به شکل زنجیره ایی مطالب را به یکدیگر منتقل می کنند و چون اسامی بعضا ایرانی و با زبان فارسی است تصور می شود اینها توسط هموطنان ترک ما نوشته شده در صورتی که سیستمی فوق العاده پیچیده و مخوف در حال راهبری این جریان است .


بزرگترین مانع سیستم امنیتی " پانترکیزم موساد" فرهنگ مشترک ایرانیان است . و بر کسی پوشیده نیست شاه بیت این فرهنگ در شاهنامه فردوسی است لذا این سیستم صدها کتاب گران قیمت شاهنامه را خریده و به شکلی نمایشی به آتش می کشد و مدعی می شود این کار فرزندان ایران است آنها با خورد گیریهای ناثواب از شاهنامه همانها را بر علیه خود فردوسی بکار گرفته اند . و در نهایت صدها مقاله و خبر از این جریان برای خویش ساختند .


اما این جریان به استاد فردوسی ختم نشد و آنها به جامعه امروزین و نخبگان امروز ایران هم نظری ویژه داشته و دارند . همه ما می دانیم ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان که خود یک ترک زبان است بیشترین سعی را برای همگرایی منطقه ایی در نظریه جهانی قاره کهن به خرج داده است .


سیستم امنیتی " پانترکیزم موساد" برای تخریب وجه اجتماعی و علمی و همینطور شخصیتی ارد بزرگ در طی همین ایام برگزاری اجلاس سران کشورهای ترک زبان دهها مطلب و نوشته به شکلهای گوناگون منتشر ساخته و آن را در گردونه زنجیره ایی انتشار سایتها و وبلاگهای زنجیره ایی خود قرار داده است .


شاید بهتر است مختصری در مورد نظریه قاره کهن بنویسم . ارد بزرگ می گوید نقشه قاره ها مورد تایید ما نیست همانگونه که یونان مادر فرهنگ اروپاست و چین مادر فرهنگ شرق و قاره آسیاست  . ایران مادر فرهنگ قاره کهن است . حوزه فرهنگی قاره کهن از کشمیر هندوستان تا قبرس و از آستارخان در شمال دریای مازندران تا خلیج فارس امتداد می یابد . او می گوید این اندیشه استاد فردوسی نیز بوده است . در داستان فرزندان فریدون می خوانیم که فریدون جهان را به سه بخش تقسیم کرد تور را به  چین و شرق فرستاد ، سلم را به اروپا و روم و قاره کهن و ایران را به ایرج سپرد . پس چندی سلم و تور با نیرنگ ایرج را کشتند در ایده قاره کهن ارد بزرگ می گوید : امروزه قاره کهن و حوزه فرهنگی آن مورد تجاوز فرزندان سلم و تور (اروپا و آسیا) قرار گرفته و احیای قاره کهن در واقع آرزوی دیرین حکیم توس نیز می باشد .


چون بستر قاره کهن حوزه فرهنگی ایران باستان است موجب شد سیستم امنیتی " پانترکیزم موساد" بیشترین حمله خود را معطوف به نظریه پرداز و اندیشمند کشورمان ارد بزرگ بنماید  تا آنجا که ارد بزرگ را خط دهنده اصلی جریانهای ضد ترکی معرفی می کند . آنها در حال حاضر به روشهای مختلف جنگ روانی و خبرسازی در حال برداشتن موقعیت اجتماعی و مردمی استاد فردوسی (شاهنامه) و ارد بزرگ (نظریه قاره کهن) می باشند اگر آنها بتوانند فرآورده های مسموم خود را جای گزین این فرهنگ کنند بخش مهمی از مسیر را پیموده اند .
اسامی جعلی و انحرافی نظیر اوجالان ساوالان ، بوزقورد موغانلی ، ابراهیمی دوشونجه و یا تورکلری خوراسان همه بخشهایی از این پروسه ، برای پاکسازی فرهنگی ماست . در داخل ایران هم گاها کسانی را می توان یافت که به این موج مسموم همراه شده اند و بعضا خورک تبلیغاتی برای آنها فراهم می آورند همانند حسن راشدی .


راهکار مبارزه با هماهنگی شوم صهیونیزم و پان تورکیزم در هوشیاری و داشتن برنامه های مدون و دقیق است . جنگ روانی را نمی توان صرفا با یک سخنرانی و یا یک گام ساده از میان برد . باید با روشنگری مداوم تحرکات شوم این قیچی نامشروع یعنی صهیونیزم پان تورکیزم را بر ملا کرد و در عین حال گام های ریشه ایی برای عقیم کردن رویاهای آنها برداشت . و از آن جمله است مقابله به مثل ...




پی نوشت :
http://milliharakat.com/articleno812.php
http://milliharakat.com/articleno836.php
http://dusunce.blogfa.com/post-208.aspx
http://dusunce.blogfa.com/post-218.aspx
http://dusunce.mihanblog.com/post/6
http://far.baybak.com/shomareh_782.azr
http://xorasan2.blogfa.com/post-200.aspx
http://dusunce.blogfa.com/post-208.aspx
http://dusunce.blogfa.com/post-218.aspx
http://xorasan2.blogfa.com/post-205.aspx
http://xorasan2.blogfa.com/post-200.aspx
http://dusunce.mihanblog.com/post/5
http://groups.yahoo.com/group/AzerNews/message/32349
http://dusunce.turkblog.com/2009/09/21/httpdusunceblogfacompost-208aspx
http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/zahtabi/articleid/538712
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/azerbayijanilar/topicid/1959314
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/azerbayijanilar/topicid/1959309


مطلب بالا از آدرس زیر برداشت شد
http://iransarzaminpak.blogspot.com/2009/10/blog-post_13.html


Re: جملات زیبای ارد بزرگ

August 31, 2009 by azar

" گفتگو با خردمندان و دانشوران ، یک گوهر و پاداش کمیاب است ." اُرد بزرگ



" گیتی ، برای آدم ، آن اندازه کوچک است ، که مجالی برای کژی و ناراستی باقی نمی گذارد ." اُرد بزرگ



" گاهی تنها درمان روانهای پریشان ، فراموشی است. " اُرد بزرگ



" چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید به گرمای خود ، تن هواخواهان اندیشه خویش را گرما دهند . " اُرد بزرگ



" خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ، پیرامون و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند " اُرد بزرگ



" اگر برای رسیدن به خواهشها و آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد ." اُرد بزرگ






http://tradea.org/uploads/p/pandha/648.jpg








" خرد ، باید نخستین خواست آدمیان باشد . چرا که بی خرد ، چیزی برای خود ندارد ." اُرد بزرگ



" خودرای ، تجربه مرگبار تنهایی را ، پیش رو دارد ." اُرد بزرگ



" خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید ." اُرد بزرگ



ُ"خودخواهی ، کاشی سادگی روانت را ، خواهد شکست ." اُرد بزرگ



"خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است ." اُرد بزرگ



"خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است ." اُرد بزرگ



"خودت را بشناس اما به آن مبال " اُرد بزرگ



" خواهش مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت . " اُرد بزرگ



" انگاره ای (ذهنی) که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است ." اُرد بزرگ



" دل کیهان را که بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود ." اُرد بزرگ



" دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنمای زندگی ." اُرد بزرگ



" در هر سرنوشتی ، راز و اندیشه ای نهفته است ." اُرد بزرگ



" در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری ." اُرد بزرگ



" در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام ." اُرد بزرگ



"زیباترین خوی زن ، پاکدامنی اوست " اُرد بزرگ



"رَد راستی ، رَد خویشتن است" اُرد بزرگ



" رویش باغ سکوت ، در هنگامه غوغا ارزشش را نشان می دهد " اُرد بزرگ



" رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی " اُرد بزرگ



" رسیدن به بن و سرچشمه زندگی تنها با شستشوی اندیشه از نابخردی و پندار از ناپاکی است" اُرد بزرگ



" رازها در هنگامه شادی و پایکوبی آدمی است . اساس فراموش شده جهان فلسفه ، تعریف درست این چگونگی هاست . " اُرد بزرگ



" دارایی با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم " اُرد بزرگ



" پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما رخنه و اثر خواهند کرد " اُرد بزرگ



" توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید" اُرد بزرگ



" ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست " اُرد بزرگ



" تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند " اُرد بزرگ



" پیوند پاک ، پیوندی ابدی است " اُرد بزرگ



" پرنده کوچک دلت را برای من در بند مکن" اُرد بزرگ



" پشیمانی، اولین گام برای پوزش است." اُرد بزرگ



" پرتگاه می تواند بر آورنده روان و یا کشنده تن باشد ." اُرد بزرگ



" پیران جهان دیده برای گفتگو سدی برپا نمی کنند ." اُرد بزرگ



" برای آنکه درویش شوی ، نخست با خود یکی شو ." اُرد بزرگ



" برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن ." اُرد بزرگ



" برای گردش دوروزه ، توشه ای سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسیدن به خواسته زندگی ات را دو هزار گام می دانی خود را آماده پیمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاری نباید کم شود ." اُرد بزرگ



" برای ماندگاری ، پنداری جز پاکی روان نداشته باش ." اُرد بزرگ



" برای نزدیکی و همگرایی دودمان خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را در پیش گیرید . " اُرد بزرگ





منبع : http://great-orod.blogspot.com


Re: به نظر شما کدام بازیگر سریال افسانه جومونگ دوست داشتنی تر است

August 29, 2009 by azar

والا چی بگم
فکر کنم بانو یوم یول بهتر از همه به نظر من بود

http://jumong.webphoto.ir/photos/ju513168.jpg

خدا بیامرزدش تا وقتی بود سریال جذابیت زیادی داشت heart

Re: به نظر شما کدام بازیگر سریال افسانه جومونگ دوست داشتنی تر است

August 29, 2009 by azar

بلاخره پای سریال جومونگ به تالار ما هم باز شدdevil
 
بهنظر من امپراتور گُوما بهتر از همه نقشش رو بازی کرد

http://www.jumong.ir/photos/7968243-jumong.ir-guomva.jpg

Re: بُعد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) به قلم فرزانه شیدا Farzaneh Sheida

August 27, 2009 by azar

>


* فرگرد گیتی *

تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است . ارد بزرگ

بسامدها : امواج
_____________________


با سلام در این بخش به *فرگرد گیتی * خواهیم پرداخت

در فرگرد گیتی همانگونه که * ارد بزرگ میفرمایند:
انسان عاشقانه مجذوب این است که در دنیای خود
در تمامی جنبه های خوب زندگی غوطه ور گشته وبیآموزد
تجربه کند واز هیجان متفاوت زندگی
بهره مندگردد. ارد بزرگ
___________________

ما انسانها نمیتوانیم در تمامی طول زندگی با
یکنواختی های آن کنار آمده وهمچنان راضی باقی بمانیم
واینکه در روزمره گی زندگی گم گشته وبه آنچه
برروزگارمان می آید اکتفا کنیم در روح بشر اندوه دردناکی را بوجود خواهد آورد
که بی شک در نابود کردن تدریجی او نقشی به سزا را بازی میکند

اکثر انسا نهائی که روحی اندوهگین ونگاهی منفی دارند از این قبیل افراد هستند
اما باید پرسید *چگونه میشود" این" نبود*

بارها وبه تکرار گفتیم که تسلیم شدمن درمقابل زندگی نه تنها به سود آدمی نیست
بلکه اورا از پیشرفتهای مادی ومعنوی نیز بدور میدارد
بااینوصف چگونه میشود انسانی ببیند که رو به تاریکی پیش میرود
وهمچنان به ادامه آن بپردازد

معمولا انسانهائی که قادر به تغییر روزانگی خود نیستند نیاز به
کمکی بالاتر از سخن من یا پند واندرز دیگران را نیاز دارند
روانشناسان واندیشمندان بزرگ دنیا همواره میگویند:

هیچ شرم آور نیست که گاهی در زندگی خود را درمانده
احساس کنیم

ولی این شرم آور است که با دانش براین مسئله همچنان آگاهی
داشته باشیم

اما برای بهبود آن گامی از گام برنداشته بایمد این باشیم که روزی
درست میشود

و حتی بدون اینکه خود تلاشی بر ان داشته باشیم از دیگران نیز این
احتیاج روحی واحساسی را پنهان نموده وبه سرکردن
غمگنانه ی زندگی ادامه دهیم

در این مرحله می بایست به کمکی بالاتر از یک آشنا ویک دوست
تکیه کند ومی بایست در این زمینه به یک روانشناس مراجعه نموده
واز او یاری بطلبد وبدنبال راه حل اساسی و منطقی باشد.

اما متاسفانه ، تفکر عامه در باب روانشناس وروانشناسی در ایران
بدینگونه است که شخص شرم میکند از این راه کمکی دریافت کرده
ودیگران ازاین مطلب آگاهی پیدا کرده و اورا دیوانه بخوانند.
اما علم روانشناسی تنها برای آنان که بطور کل عقل خویش باخته اند
بنا نشده است.

ودرواقع اگر آنکه امروز بطور کامل ازخود بیخود گردیده در زمانی
مناسب طلب کمک کرده بود بی شک اونیز امروز درمیان دیگر
مردمان یک زندگی عادی را سپری میکرد صرفنظر از عده ای که برحسب
همان اتفاقاتی که گیتی بر سر راه اوقرار میدهند مانند
تصادف -پرت شدن از جائی - صدمه دیدن سر و... عقل خویش را
از دست میدهند.

پس بیائید واقع بین باشیم :
- من نمیتوانم مشکلم را حل کنم
-گفتن به اشنا هرچند نزدیک چون مادر وخواهر یا دوست جز شنیدن
پند واندرز راه بجائی نبرده ومشکلی ازمن حل نکرده است
- هرروز دچار اندوه بیشتر میگردم ونمیدانم چه کنم
- بدنم هرروز به نوعی دچار دردهای بی دلیل میشود یا بطور کامل
دلیلی برای اندوهم پیدا نمیکنم

- بی آنکه بخواهم عادت کرده ام که غمگین باشم حتی اگر آنروز
ودیگر روزها اتفاق خاصی نیفتاده باشد و.....

اینها تماما نشانه های افسردگیست
_______________________

وزمانی که راه حلی نیست چاره فقط مراجعه به دکتر مخصوص آن است

درد چه روحی باشد چه جسمی چه از روح بر جسم
وچه برعکس بدین معنی ست که بدن اعتراض میکند تا
به ما بازگو نماید که درشرایط خوبی نیست وآنرا گاه با تب
گاه با کسالت جسمی وروحی ابراز می نماید.
و در زمانی که شما، خود نمیتوانی تصمیم بگیری که چیزی را عوض کنی
ویا حتی با گرفتن این تصمیم باز راه بجائی نبرده چند روز بعد مجدد
همان میشوی که بودی.آنگاه میبایست قبول کنی

که چیزی دراین میان درست نیست وتو آنرا نمی شناسی
چیزی که لا زمه دانستن آن و شناخت وآگاهی از آن
بر عهده ودر کف دستان کسی ست که دانش آنرا کسب کرده است
یک دکتر یکروانشناس یک فرد آشنا با اینگونه دانش.
در نتیجه درهمین مکان می بایست تصمیم قطعی برای گرفتن کمک
را عملی کرده وتو نیز چون دیگران قادر باشی اززندگی
وهیجانات وشادیهای آن بهره مند گردی.
هرچه هست تسلیم شدن جواب تو یامن نخواهد بود.

* تسلیم ! *

بسه دیگه برای من , این گذرون ِلحظه ها
گذشتن و ُرفتن و ُ باز , یه رفتن ِبی انتها
بیت غموُ , زار زدنی ! , توُ خلوت تنها ئیا
رفتن تُو آغوش غزل , توُ کوچه های بیصدا!

همیشه رفتنی بودن , تسلیم زندگی شدن!
به "غم" بگم باشه ! بمون!باز غرق سادگی شدن!
همیشه با خودم بگم، که قسمتم بوده
یاکه, توُ دست زندگی, اسیر ِ بردگی شدن

نگو که سرنوشت ماست, نشستن وغم کشیدن
اشکو ُ بدل راه دادن وُ ,خنده ی "غصه" رو , دیدن!
از لحظه ها گذشتن وُ دویدنی سوی ... کجا؟
دویدنای ِبیخودی, واسه ؟! به آخر رسیدن؟!

نگو که سرنوشت ماست , نشستنی پای غمی
شادیباید یه جا باشه ، حتی یه ذره یه کمی
تا کی اسیر سادگی،هی خودمو گول بزنم؟!
بگم بدل تقصیر توست اگر که تو اسیر شدی!

کی گفته دست تقدیره ، دست قدر یا که قضا
فقط برو راهی که هست !, بدون هیچ چون و چرا!
تسلیم زندگی با شوُ ! بگو خودش درس میشه
هرجارو هم ، نگاه کنی ، نگفته اینا رو ،خدا!!

نه بخدا , برام بسه , اینجوری , آواره بودن
توُ دست غصه ها اسیر , همیشه بی چاره بودن!
بیام بشم عروسکی , توُ دست سرنوشت وغم؟!
وَِیلون و ُسرگردونِ غم ، مثله یه بیکاره بودن!

یا که بپای هر دعا "دنیا " منو ، ، دک بکنه
توسبزه زار باشم ولی ، منو "مترسک " بکنه!
بیاد بگه که سرنوشت ، اینجور واونجور نمیشه!!!
تا یه روز آخرش بیاد خودش منو " حک " بکنه!

من زیر بارش نمیرم , که تا ابد اسیر باشم
سفره ی شادیها باشه !نخورده اما سیر باشم!
همش بهانه بیارم ، بگم گناهه " هَستیه"!
مثله یه کوری توی راه ، سرگردونِ "مسیر" باشم!

هرجوریم حساب کنی، من زیر بارش نمیرم!
یه روز توی همین روزا، حقمو من پس میگیرم
خدا خودش شاهدمه ،که نون دل رو میخورم
"شیدا"م ولی وا نمیدم ، حتی اگرهم بمیرم

فرزانه شید ا/ چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۸
*********

گیتی در جنگ و آوردی بزرگ در گردش است . اندیشه و تلاش خردمندان از
یک سو و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این
جهان گذارا است .
ارد بزرگ

**ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ**

همچنین بزرگان جهان میگویند:
پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است!
*****

اینکه نپرسیم که آیا راه حلی وجود دارد یا خیر ودر نادانی خود باقی بمانیم که
شاید باید همینگونه باشد وخدا بزرگ است ودرست میشود
خود نوعی جهالت است

وخداوندگار نیز ازاینکه ببیند فردی بدون هیچ تلاش تنها
امید بهبود زندگی خویش از در غیب را دارد افسرده وناراضی میگردد
وازاین سخن از پیامبر وامامان نیز
آیه وسوره هائی داشته ایم که میفرمایند:

خداوند بندگانی را که به ستم وغم
وبدبختی ونابسامانی خویش خو میکنند،نمی بخشد.
نام وشماره آیه وسوره در خاطرم نیست اما انچه ارزشمند است
یاد اینگونه گفتار است که میبایست در ذهن آدمی ریشه
داشته باشد تا انسان آنرا ز خاطر نبرد وبیاد داشته باشد
که در قبال خود اول از همه مسئول میباشد کمااینکه شنیده ایم که
میگویند: چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است
شما نمیتوانید برای دیگران انسانی نیکوکار باشید.

زمانی که هنوز در کار زندگی خود باز مانده اید یا از رسیدن بخود
دست کشیده اید انسانی که خود را دوست نداشته باشد
به هیچ وجهی نمیتواند دیگران را دوست بدارد درنتیجه نخواهید دید
که کسی نیکوکار باشد اما بخود وخانواده خود بد کند واگرچنین باشد
از آن دسته انسانهائی ست که جز چاپلوس ومغلطه کار
مردم فریب وعام فریبی ، بیش نیست!

واما درچنین مرحله ای از زندکی ست که من ،تو ،ما
می بایست چه بر اندوه خود چه دیگری یاوری باشیم و صدائی.
چه با قلم چه با حرف چه درعمل !
بهر شکل نشستن هرگز جهان وگیتی را به
چرخه درست خود نخواهد انداخت بااینوصف که همه ی ما
درچرخش این زندگی نقشی را دارا هستیم وهرگز احدی بی دلیل
پا به عرصه جهان وگیتی نگذاشته است.

* صدایم در نمی آید ...صدایت کو؟!*

صدایم در نمی آید،نه حتی کُنج تنهایی
نه در جمعی که دائم از حقیقـت قصه ،
می سازد !نه در آن باور دیروزی مطلق
که ترمیم درون زخمی من بود !

صدایم در نمی آید نه حتی در نوشتاری
که رنگ عاطفه در جوهری شبناک
وگه در تیرگی رنگ ِ شب اندوه
به جایم باز می نالد !

(حقیقت رااگرانکار می باید" حقیقت "نیست! )

صدایم در نمی آید،
نه آنجایی که می بایدبه خشم سینه فریاد
یز درد دائم این زندگانی زد !

صدایم در نمی آید ، صدایت کوُ ؟!

که در کُنجی خداونداصدای ناله واندوه می پیچدو اشک درد ،
فراوان میچکداز دیده مظلوم !

ولی تنها ، سکوتی نابسامان
کوچه گرد ِ روز وشبهایی ست

که من در بیصدایی ها !
که تو در بی خیالی ها !
که او گم کرده سیرت
غرق یک آیینه ی شفاف !
و آنها و همه مشغول لافی چند
به خود سرگرم و مشغولیم !
من اما شرم میدارم که در دستم
قلم شیون زنان تر می کند ،
چهرِ ورق ها را !
و من در آه خود گم می شومَ ،در ابر
!من آخر سخت گریانم !

ومی بارد نگاه آسمان مغموم و خون آلود !
و در خشمی ، به رعدی ....می شکافد , سینه خود را !

بگو حالا کدامین چهره گویا بود؟ً!
نگاه تو درون آینه با رنگهای مانده در صورت
نگاه لاف زنهای همیشه دائمامشغول حرافی !

نگاه دستهایی که هردم با قلم
تسخیر می گردد و روحی باز می میرد !
و یا آن آسمان با هر شکاف رعد بر سینه
ز درد و زجر وظلمی کهبه جای اشک او،‌
همواره و هر روز چو رودی
محوبه روی این زمین جاریست !
من اما بازهم خاموش ،صدایم درنمی آید !

تو هم آینه را بردار
و بر چهری که روزی پیر خواهد شد
به رنگ و روغنی دیگر ،بزن دستی !

توهم ای لاف زن هر روزه و هر روزبه گوش هرچه بیکار است
بخوان ؛یاسین؛ به گوش خود ! و در دل خنده کن بر جمع بیکاران !

به کُنجی دیدگانی باز می باردبه کنجی باز مظلومی ست
صدایش گم شده در این هیاهو ها

که در آن باز سبزی ، باز میوه
باز حرف ِ نفت وگاز وُ گالُن بنزین
و رنگ آخرین ُرژ ،بر لب مصنوعی خواننده ی غربی
تمام حرف هرروزجماعت هاست !

و اما ظلم را در کاغدی رنگیبه روبانی و تزئینی
به هرچه بی خرد تر ازخود و از خویش
چه آسان می فروشد ، در دم بازار !
صدایم در نمی آید . . . صدایت کو ؟!
که گر حتی فغان هم سر دهمچیزی به این قلبم نمی ماسد !
و آهم می رود تا ابر !
که تا در رعد جانسوز" سما "أ, من هم بگریم باز !

صدایم در نمی آید!صدایت در نمی آید !

تفاوت این میان در چیست ؟

خموشی تا ابد رنگ خموشی هاست !
___________________

صداهم تا ابد در واژه های درد حیران است
بدون حنجره در باد !
صدایم در نمیآید . . . صدایت کو !؟

من اما سخت گریانم .... من اما سخت گریانم !

فرزانه شیدا / یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۶
*******

... و ما تا زمانی که درجنگ گیتی وره آورد های او خود را باخته ایم
هیچ چیز تغییری نخواهد کرد نه برای من نه تو نه دیگری
در بازی جهان وگیتی !

********
بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است .
با نگاهی به گذشته می آموزیم : اشتباهاتی همچون برده داری ، همسر سوزی
و … را آدمیان رها نموده اند ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد .
ارد بزرگ

*********
... وحال آنکه هستند انسانهای چاپلوس ومغلطه کار وعام فریبی که
در فکر جذب افکار عمومی بسوی خود می باشند
وتنها شهرت وخودنمائی را مد نظر دارند وچنین افرادی نیز بگونه ای
دیگر نیازمند روانکاوی هستند تا کمبودهای درونی خود را
برطرف نموده ودریابند .
که چه دنیا و چه مردم رانمیتواند تاابد بخود مشغول کرده
وذهن آنان را معطوف به فریب وریای خود نماید.
تا همیشه ی زندگی قادر نخواهد بود چنن نقشی را
در صحنه ی گیتی بازی نماید!


وسرانجام آنچه درون مایه آنهاست درجائی نمایان خواهد رفت
چون تجربه علمروانشناختی وانسان شناسی نیز ثابت نموده است
که انسان قادرنیست همیشه وبطور کامل نقابی بر صورت نهاده
و پنهان کاری کند

وسرانجام جائی تحمل خویش را زکف داده بی آنکه خود
اگاه باشد درون خویش را آشکار می سازد خواه در جائی از شدت خشم
وخواه در صحنه ی پیش بینی نشده ای که دنیا وگیتی
در مسیر راه او خواهد نهاد تا
آنچه هست را بناگهان بر اثر از دست دادن کنترل خویش
برملاسازد
وهمینجاست که میگویند:
خورشید همیشه پشت ابر باقی نمی ماند !

*آنانیکه خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای
خویشتن خویش هستند بزهکاران روزگارند.
باید گفت نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی
در کرانه دریای آدمیان نیز نخواهد بود . ارد بزرگ
******
در این جا نگاهی بر ده فرمان خواهیم داشت:
سروده ی : پیامبر اعظم شعری با استناد به ده فرمان
که بر (محمد ص) نازل گردید

"ده فرمان "
در مناجاتی پاک دستها سوی خداوند بلند
روح سرشا ر ز امواج دعایا محمد (ص)
تو مرا یاری کن
تا بگویم ز تو و نام خدا
من ز هر جمله که از سوی خداست
همچو شمعی بدرون آب شدم
غرقه در این همه آیات خدا
غرقه در این گوهر ناب شدم
من ز قرآن تو سرشار شدم
با هرآن سوره و هر آیه ی عشق
مست قرآن شده هشیار شدم
زینهمه جمله ی پرمایه ی عشق
کاش یارب که توان بود مرا
تا بدرگاهء تو راهی جویم
تا بگویم بتو از بنده گیم
راه تو همچو محمد (ص) پویم
لیک در راهء تو این می بینم
که محمد(ص) فقط او بود وهم اوست
مظهر پاکی و ایمان به خدا
این همان اوست که اینگونه نکوست
من کجا هستم و او بوده کجا
این همان مرد خداوند من است
این همان گوهره ی پاک وجود
این همان یاور دلبند من است
روح پرواز دعا همچو صعود
این همان رهبر ایمان باشد
که به غفلت زده پایانی داد
او که دل در ره ا و می کوشد
او که ایمان مرا جانی داد
او که قرآن ء تو بر دنیا داد
او که در هرسخنش پندی بود
او که عشق تو به این دلها داد
او که چشمان مرا باز نمود
دل ِ" شیدای" مرا باز نگر
زندگی با تو مرا آغاز است
روزگارم همه سرشار دعاست
روحم ازعشقء تو در پروازاس
تدل شیدائی من در ره ء عشقب
ا محمد (ص) نفسء گرم خداست
عشق تو عشق محمد (ص) بدورن
این سعادت به من شیدا بخش
تا بدرگا ه ء تو باشم مجنون
گر حقیرم تو مرا باز ببخش
که مر ا در ره تو راه بسی است
یاورم در ره تو مرد خداست
آن محمد (ص) که مرا دادرسی ست
آن محمد (ص) که تو پندش دادی
تا به قرآن بنویسد بر ما*
پند هائی ز ره آزادی*
ده سفارش که تو براو کردی
و به هر مُسلم پاک و آزاد
و محمد (ص) به منو بر ما گفت
که خداوند مرا پندی دادپ
یرو راه خدا گر هستی
بنده ی خالص آن یارب باش
که بهشت تو بدینگونه بجاست*
* ره اخلاص به خاطر بسپارآشکار است و یا پنهانی*
دادگرباش به خشنودی و خشم* گر که یک مُسلم با ایمانی*
در میانه ره خود پیش ببر* در نیازو به توانمندی خویش*
بگُذر با دل خشنود و ببخش* گر کسی کرده دل زار تو ریش*
دست یاری بده بر آنکه ترا* کرده محروم به ظلم و ستمی*
برو دیدار همان یاور و دوست*
که ترا ترک نموده به غمی* و فراموش مکن بندهء حق*
که نگاه تو بوّد عبرت و پند* یاد کن با سخن از یاد خدا*
یا لبء خویش به اندیشه ببند* و چنین بود محمد (ص) به جهان
و هم او گفت به یاران خدا :*ای مسلمان به هرآن وقت و زمان*
سخنی را تو به بیهوده مگو*باش آگاه تو از آن *حق زبان*
* که بهشتی ست* زبانی که نکوست*مکن آلوده زبان را تو به خشم
* مشو رنجی بدل دشمن و دوستو چنین بود ره مرد خدا
او همان مظهر پیمان و وفاست اوهمان مظهر پیوند خدا
او همان راه رسیدن بخداست
رستگاری تو بیآموز ز اوکه محمد (ص) ره ِ الله رَو
دبا همان او سخن از عشق بگوتا دلت همره ِ الله شود
"دل شیدائی" ما همره توست
یا محمد (ص) تو مرا یاور باش
تو بگو راه منو عشق کجاست
تو مرا در ره او رهبر باش*
* فرزانه شیدا آبانماه ۱۳۸۵ *
بی پایبندی به نظم در گیتی ، ویژگی آدمهای گوشه گیر است که عشق و احساس
را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند.
ارد بزرگ

*****

انسانها در راه زندگی همواره سخن از عاطفه ها باز میگویند

اما هستند عده ای که در کنج تنهائی خود از شدت اندوه به

به چنین عواطفی رو کرده وبگونه ای که در مسیر درست باشد

راه نپیموده و همواره طعم تلخ شکست را در خویش احساس میکنند

ما هرگز نمیتوانیم همه را دوست بداریم

اگرچه میتوانیم با عطوفت برهمه بنگریم

اما دراین میان هستند انسانهائی که لایق محبت ما نباشند

انسانهائی که هرچه بر آنان محبت کنی در نهایت جز پشیمانی برایت برجا نمیگذارند

وسرانجام باعث اندوه دائمی شخص میشوند

هستند کسانی که از عطوفت ومهربانی تو تنها در جهت پیشرفت خود استفاده میکنند

و زمانی که نیاز خود را برطرف کردند به

هیچ وجه بخاطر نمی آورند که چگونه وتوسط چه کسی

به موقعیت فعلی خود نائل گشته اند

وهستند کسانی که بانهادن پای خویش بر سر دیگران خود را در زندگی بالا کشیده

وزمانی که به مقامی میرسندهرگز خود را از مردم عام وعادی نمی دانند.

وهمچنان در یک خودپرستی وخود بهتر بینی وخود ستائی * حقارت آمیزی*

تنها به سود ونفع خود توجه میکنند بی انکه بدانند درنگاه عام وخاص در ظاهر شاید محترم

اما دراصل دردرون دیگران جز احساس حقارت چیز دیگری از احساس آدمی را بهره نبرده اند

چنین افرادی حتی به تملق دیگران شاد شده وباور میکنند

که کسی هستند وحتی اگر به زور قدرت وثروت خویش

کسی هم شده باشند

درقانون گیتی ودر قالب انسانی ذبون وحقیرند چرا که از مهمترین بخش

انسان بودن بی نصیب مانده اند

بنی آدم اعضای یکدیگرند ...که در افرینش زیک گوهرند

چو عضوی بدرد اورد روزگار... دگر عضوها را نماند قرار

اما اینگونهافراد چنین شعر را خواهند خواند

بنی آدم اعضای یکدیگرند

سر یک قران روی هم میپرند

چراکه در نگاه اینان هیچ چیز ارزشی ندارد مگره جز همان پول وثروت !!.

اینگونه انسانها بی شک انسانهائی بوده اند که از محبت هرگز سهمی نبرده اند

وچه در زندگی درجامعه کوچک خانواده چه در اجتماع بسیار شکست خورده بوده اند

وامروز که خود را درمقامی میبینند

بقول معروف به سایه خویش میگویند:

توکه هستی بدنبال من راه افتاده ای به دنبال من نیا !!!

_______________________

نرمش و سازگاری با گیتی از هر کمین دلهره آوری ، رهایی مان
خواهد بخشید . ارد بزرگ

پنجره


اینــهمه پنــجـره در کوچه و شهر

پشت هر پنــجره ای خاطره ای

قصه از عشــق و محبت بسیار

قصه ها از دل این اهل دیار

قصـه ها بســیارنـد

گاه هریک چو کتابـی ست قطور

گاه ویرانی مردی ز غرور

گاه از حرمـت یک قلـب صبــور

گاه اندیشـه یــک زن به خــیال

گاه از باور پرواز ، بدون پر و بال

قصـه ها بســیار است

پشت هر پنــجره ای

لیک چون پنـــجره ها

یک لبــــی باز نشــد

تا بگوید:غــم چیســت

یا بگوید که دگر غمـــگین نیست

یا بگویــد که اصول دل شادان در چیسـت

از چه باید خندید

ازچه با گریه اندوه گریسـت

معنی بودن انسان در چیست

قــصه ها بسیارند

و پر از خاطـره ها

پشـت هر پنــجره ای

دل انسان طپشی دارد بازد

که ز سرسبـزی بودن گویـد

گرچه در عمـق سکـوت

لیک همـواره به هر ثانیـه ای

می طپـد باز پر از

حــس نیــاز

در تـمـــنای وفــا

در تـب عشـق هــنوز

نبــض بودن به امــیــد

می زند در شــب و روز

و چه غــافل دل ماســت

که اگر بودن ســبزی باید

سبـزی روح طلــب مــیدارد

و دراین باغ پر از سبــزه دهــر

گل احساس و محبــت افسـوس

جایگاهــش خالــیست

و جز این حرفــی نیســت

قــصه ها بســـیارند

پشت هر پنــجـره ای

و اگر پنــجـره ای باز نـشــد

جای تـردیدی نیســت

که ز باغ دل او هــم امــروز

جای گلهای محبت خالیست

دل او شادان نیســـت

و اگـر باز کــند پنــجـره را

شایـد از لطــف نسیـم

روح او تازه شـــود

با نگاهی به مســیر پرواز

با یکـی رنگ تبســم بر لــب

بر همان آبــی دهــر

آسمــانــی که بر او هرچـه گذشت

عاقبــت رنــگ دلــش آبــی بود

و پر از خــاطـره های پــرواز

و پــر از خــاطــره های پرواز

فرزانه شیدا/ 1382

گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال
پیدایش است .
ارد بزرگ

* باغ زندگی*
______________

به تماشای بهاری خوشرنگ
سفری سوی مکانی دیگر
با همه ذوق و شتاب در پی تازه بهاری دیگر
و رسیدن به خزان دیدن برگ به خون آلوده
رنگ زرد مردن
باغ پائیز زده افسرده
با سکوتی غمگین به نمایندگی یک فریاد
همه جا خاموشی
بهر عصیان و قیام و بیداد
آسمان ابری و تار بهر بارش حاضر
بغض از خواری باغ یاد گل در خاطر
ملتهب از اندوه سینه را فرمان داد
تو ببــار ای باران
ومن اینجا تنها زیر باران غمگین
پس چه شد آن گل سرخ ، آن بهار رنگین
به تماشای بهار آمد ه ام لیک او اینجا نیست
این خزان است خزان این خزانی خالیست
گوید اما از مرگ از همه بیرنگی
دل او بیرحم است جنس قلبش سنگی

ناگه از پشت سرم تک صدائی برخاست
گقت: دیر آمده ای از خزان هم پیداست
گل به حرف آمده بود گل پژمرده زار
اشک بر چهره زرد پیکرش خسته و زار
گفت : آن تازه بهار رفته از باغ جهان
زندگی یک رو نیست با بهار است خزان
گل شود مست غرور تا که رنگی دارد
او نداند افسوس وقت تنگی دارد
غنچه ای چون کودک بی خبر از دنیاست
آنچه او می بیند باغ نه ، یک رویاست
زندگانی هم نیز نیست کمتر ز بهار
هستی انسان هم نیست کمتر ز قمار
لحظه ای در اوجی لحظه ای در خواری
لحظه ای در خنده لحظه ای در زاری
باغ را ساده مبین در درونش هستی ست
آنچه اینجا پیداست غفلتی از مستی ست
از غرور منو تو مستی و نخوت ما
ما که غافل بودیم از خزان فردا
دیر برخاستنت شکلی از غفلت بود
آمدی آندم که باغ در ذلت بود
آدمی اینگونه ست دیر بر پا خیزد
میرود آندم که برگها میریزد
در قبال خود هم از بهاران غافل
او ندارد چون گل غیر مردن حاصل
خود همی میدانی* آدمی* آه و دم است
آه چون بیرون داد بینی از دنیار ست
باغ را الگو ساز هستی خود دریاب
آخر انسان تاکی غرق مستی در خواب
باغ خود را بنگر، گلشن دنیا را
تا که امروزت هست کو دگر تا فردا
تو کنون بر پا خیز رسم بودن آموز
توشهِ ی فردایت کار تو در امروز فرزانه شیدا / 1362

بیائیم یاد بگیریم در هرلحظه ی زندگی " زندگی " کنیم
و به خاطر بسپاریم
که زیبائی زندگی در زیبا دیدن است
وفراموش نکنیم که:
مرگ روزی خود خواهد آمد پس تا زنده ایم , زندگی را زندگی کنیم
* فرگرد گیتی * را دراینجا به اتمام میبرم به امید
روزگاری خوش برای تمامی بشریت در سراسر دنیا
پایان این بخش
** به قلم : فرزانه شیدا**
پنجشنبه 5 شهريور 1388


ماخذ : http://b4armannameh.blogspot.com/2009/08/blog-post_27.html



Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


امکانپذير است که يک ميليون حقيقت را در مغز انباشت ولي هنوز بيسواد بود.آلک بورن

 

عصاره همه مهرباني ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. کريستوفر مارلو

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


مرور زمان به خودي خود بسياري از نگراني ها را ازبين مي برد. ديل کارنگي

 

انديشه پروازگر است جايي فرودش آوريم که زيبايي خانه دارد . ارد بزرگ

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


با تقوي و خوبي مي توان سعادت آفريد. زنون

 

گاهي شالوده و ريشه شکست هاي بزرگ ، از اشتباهات بسيار ريز و کوچک سرچشمه مي گيرد . ارد بزرگ

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar

فرومايگان پس از پيروزي ، همآورد شکست خورده  خويش را به ريشخند مي گيرند . ارد بزرگ

 

هنگامي که منتظريد ديگران هيجان را به زندگي شما بازگردانند ، براي توليد عشق و شور و نشاط به آنان وابسته مي شويد و تماس خود را با منبع عشق درون خود از دست مي دهيد . باربارا دي آنجليس

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar

آن زنده که کاري نکند ، مرده به از اوست . ضرب المثل ايراني

 

با دلسوزي و احترام بيشتري نسبت به ديگران رفتار كنيد . آنتوني رابينز

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar

با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکي از آنان به شمار روي. ژرژ هربرت

 

آدمهاي بزرگ و انديشمند ، بسيار اشک مي ريزند . ارد بزرگ

 

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


سعادت ديگران ، بخشي مهم از خوشبختي ماست. رنان

 

ياد اشک و شيفتگي ، آويزه خاموش دلهاست . ارد بزرگ

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم. اسكات پك

 

کسي داناست که مي داند هيچ نمي داند. ضرب المثل فلسطيني

 

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


ره آورد سفر در درون آدمي ،  به جز خرد و پيشرفت نيست . ارد بزرگ

 

عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. اسكات پك

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


رضايت وجدان تنها پس از انجام وظيفه است. اسمايلز

 

ارزش اخلاقي ، بسته به تعداد وظايفي است که انسان انجام مي دهد. مترلينگ

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


شمشيري عليه مهرباني وجود ندارد. ضرب المثل ژاپني

 

بزرگترين نابکاري آن است که بپنداريم براي آنکه برترين باشيم بايد دست به ويرانگري چهره ديگران بزنيم . ارد بزرگ

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


براي آنکه عمر طولاني باشد، بايد آهسته زندگي کنيم. سيسرون

 

دست استاد خويش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد . ارد بزرگ

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar

شناور بودن خرد آدم در جهان احساس  به او ميدان بروز و رشد هنر را داده است . ارد بزرگ

 

معني حيات را درزيبائي و قدرت اراده بايد جستجو کرد. ماکسيم گورکي

 

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


افسوس که جوان نمي داند وپير نمي تواند. محمد حجازي

 

چاپلوسي هم گوينده و هم شنونده رافاسد مي کند. ديل کارنگي

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


بيش از حد لازم مهربان باش . جکسون بروان

 

آنهايي که آمادگي براي پاسخگويي به تجاوز دشمن را با گفتن اين سخن که : ” جنگ بد است و بايد مهربان بود ، درگيري کار بديست”  را رد مي کنند ، ساده لوحاني هستند که خيلي زود در تنور دشمن خواهند سوخت . ارد بزرگ

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


هميشه بين خود و همسرت بازه اي را نگاهدار تا به خواري گرفتار نشوي . ارد بزرگ

 

كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. گوته

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar

 

مديري که تنها به سود مي انديشد، مانند تنيس بازي است که به جاي توپ ، چشم بر تابلو امتيازها دوخته است. ايچک آديزس

 

يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد . سقراط

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar

بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم . فردريش نيچه

 

آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند. برناد شاو

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar

ريشه آدم هاي سست بنياد همانند درختان ريشه در مرداب ، لرزان است . ارد بزرگ

 

هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده . براون

Re: پند خردمند

August 27, 2009 by azar


تا چهل سالگي که مغزم خوب کار مي‌کرد به رياضيات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگي که ذهنم ضعيف شده‌بود به فلسفه روي آوردم و در اواخر که به‌کلي کله‌ام کار نمي‌کرد به سياست! . برتراند راسل

 

براي شب پيري در روز جواني چراغي بايد تهيه کرد . پلوتارک