Lefora Free Forum
Page 1
posts 1–5 of 5
کاربر تالار - member
33 posts

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و

بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .

كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

__________________
S.s
کاربر تالار - member
33 posts

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با
كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي
ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست
داشتن كسي كه لايق دوست داشتن
نيست اسراف محبت است ( دكتر علي
شريعتي)

************ ********* ******
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند،
عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند
( دكتر علي شريعتي )

************ ********* ******
اما چه رنجي است لذت ها را تنها
بردن و چه زشت است زيبايي ها را
تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده
اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
تنها بودن سخت تر از كوير است (
دكتر علي شريعتي )

************ ********* ******
اكنون تو با مرگ رفته اي و من
اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم
كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر
ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي
شريعتي)

************ ********* ******
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را
بستند.وقتی خواستم ستایش کنم،
گفتند خرافات است.وقتی خواستم
عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی
خواستم گریستن، گفتند دروغ
است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند
دیوانه است.دنیا را نگه دارید،
میخواهم پیاده شوم (دكتر علي
شريعتي)

************ ********* ******
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري
همانند سيب باش تا با افتادنت
انديشه‌اي را بالا ببري (دكتر علي
شريعتي)

************ ********* ******
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ
و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ
مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي
شريعتي)

************ **

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند....

فقط از فهميدن تو مي ترسند.

__________________
S.s
کاربر تالار - member
33 posts

يك نكته از دكتر علي شريعتي

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود

دكتر شريعتي

__________________
S.s
کاربر تالار - member
33 posts

شبی یک کشتی، در حالی که دریا را می پیمود، گرفتار طوفان شد. کشتی چنان تکان می خورد که همه مسافران بیدار شدند. آنان وحشت زده از طوفان تعادل خود را از دست داده بودند. برخی از آنان فریاد می کشیدند و عده ای دعا می کردند. دختر 8 ساله ناخدا کشتی نیز آنجا بود. سر و صدای بقیه او را از خواب بیدار کرد. از مادرش پرسید:مادر چه شده است؟
مادر گفت: طوفانی غیر منتظره کشتی را گرفتار کرده است.
کودک ترسید و پرسید: آیا پدر پشت سکان است؟
مادرش پاسخ داد: بله پشت سکان است.
دختر کوچک با شنیدن این پاسخ، دوباره به رختخواب برگشت و در عرض چند دقیقه به خواب فرو رفت.. باد همچنان می وزید و امواج خروشان پیش می آمدند. کشتی هنوز تکان می خورد، اما دخترک دیگر نمی ترسید. چرا که پدرش پشت سکان بود.
همچنان که در راه زندگی پیش می رویم با انواع هوای طوفانی، آرام سخت و ملایم مواجه می شویم. زمانی می رسد که می بایست با مشکلات، خطر، رسوایی، اهانت، بیماری و مرگ مواجه شویم. لحظاتی که ترس بر ما چیره می شود، ما نباید فراموش کنیم که چنین تجربه هایی بدون هدف، برای ما اتفاق نمی افتد.. یکی از درسهای بزرگی که این رویدادهایی به ما می دهد روی کردن به خداوند و متکی بودن به او در هر شرایطی است. منظورم این نبود که فقط در زمان تنگی و مشکل خدا را یاد کنیم. اما باید به خاطر داشته باشیم که خداوند همیشه همراه ما هست، اگر او را صدا کنیم.
خداوند تو سکاندار هستی و من نباید بترسم تو از من مراقبت می کنی.
از کتاب مزمور حضرت داوود: ای خدا مرا محافظت فرما، زیرا بر تو توكل می دارم.
ای خداوند بر تو توكل دارم؛ پس خجل نشوم تا به ابد. در عدالت خویش مرا نجات بده. گوش خود را به من فراگیر و مرا به زودی برهان. برایم صخره ای قوی و خانه­ای حصین باش تا مرا خلاصی دهی. زیرا صخره و قلعه من هستی. به خاطر نام خود مرا هدایت و رهبری فرما. مرا از دامی كه برایم پنهان كرده اند بیرون آور. زیرا قلعه من تو هستی. روح خود را به دست تو می سپارم. ای یهوه(یکی از نامهای خداوند)، خدای حق، تو مرا فدیه دادی. از آنانی كه از اباطیل پیروی می كنند نفرت می كنم. و اما من بر خداوند توكل می دارم. به رحمت تو وجد و شادی می كنم زیرا مشقت دیده و جانم را در تنگیها شناخته ای؛ مرا به دست دشمن اسیر نساخته ای؛ پایهای مرا بجای وسیع قائم گردانیده ای. ای خداوند بر من رحمت فرما زیرا در تنگی هستم. چشم من از غصه كاهیده شد، بلكه جانم و جسدم نیز. زیرا كه حیاتم از غم و سالهایم از ناله فانی گردیده است. قوتم از گناهم ضعیف و استخوانهایم پوسیده شد. نزد همه دشمنانم عار گردیده ام. خصوصاً نزد همسایگان خویش؛ و باعث خوف آشنایان شده ام. هر كه مرا بیرون بیند از من می گریزد. مثل مرده از خاطر فراموش شده ام و مانند ظرف تلف شده گردیده ام. زیرا كه بهتان را از بسیاری شنیدم و خوف گرداگرد من می باشد، زیرا بر من با هم مشورت می كنند و در قصد جانم تفكر می نمایند. و اما من بر تو ای خداوند توكل می دارم و گفته ام خدای من تو هستی. وقتهای من در دست تو می باشد. مرا از دست دشمنانم و جفا كنندگانم خلاصی ده. روی خود را بر بنده ات تابان ساز و مرا به رحمت خود نجات بخش. ای خداوند خجل نشوم چونكه تو را خوانده ام. شریران خجل شوند و در حفره خاموش باشند. لبهای دروغ گو گنگ شود كه به درشتی و تكبر و استهانت بر عادلان سخن می گوید. زهی عظمت احسان تو كه برای ترسندگانت ذخیره كرده ای و برای متوكّلانت پیش بنی آدم ظاهر ساخته ای. ایشان را در پرده روی خود از مكاید مردم خواهی پوشانید. ایشان را در خیمه ای از عداوت زبانها مخفی خواهی داشت متبارك باد خداوند كه رحمت عجیب خود را در شهر حصین به من ظاهر كرده است. و اما من در حیرت خود گفتم كه از نظر تو منقطع شده ام. لیكن چون نزد تو فریاد كردم آواز تضرع مرا شنیدی. ای جمیع مقدسان خداوند او را دوست دارید. خداوند ُامنا را محفوظ می دارد و متكبران را مجازات كثیر می دهد. قوی باشید و دل شما را تقویت خواهد داد، ای همگانی كه برای خداوند انتظار می كشید

__________________
S.s
کاربر تالار - member
48 posts

سمیه جان عالی بود
ممنون استفاده کردم

Page 1
posts 1–5 of 5

This Topic Is Locked To Guest Posts

It's been a while since this topic was active, if you'd like to get it going again, please post as a registered member

join now